طراحي صحنه عروسكي در تئاتر
در نمايش عروسكي يك طراح صحنه بايد يك سري اطلاعات را در كنار هم گردآوري كرده و به صورت يك جا به تماشاگر منتقل كند، اين اطلاعات عبارتند از:
1. روانشناسي كودك (از لحاظ فكري و ذهني به كودك نزديك باشد و با او رابطه برقرار كند).
2. رنگ (رنگ را از سه منظر شناسايي كند؛ شاد بودن، خالص بودن، شفافيت)
3. صدا و موسيقي ( كه ميتوان آن را به دو قسمت مجزا: 1- كلام 2- ملودي و ريتم تقسيم كرد)
4. تنوع (تنوع در نوع طراحي از لحاظ اندازه، نوع عروسك و يا چيدمان انجام داد)
5. تخيل (عناصر صور خيال و فانتزي در طراحي صحنه بايد در نظر گرفته شود)
6. سادهگرايي (نيازي نيست كه صحنه عروسكي شلوغ باشد بلكه بايد در جهت فهم نمايشنامه صحنه را ساخت)
7. كلي گرايي (همه عناصر صحنه اعم از آكسسوار و دكور بايد به صورت جز به جز به آن پرداخته شود.)
اصول كلي طراحي صحنه عروسكي
1- تكنيك نمايش (منظور نوع عروسك و تكنيك عروسك گرداني ميباشد)
2- امكانات فني سالن نمايش (اين نمايش در چه سالني بايد اجرا شود و چه امكاناتي سالن دارا ميباشد.)
3- طراحي كاربردي باشد(هر چيزي كه در صحنه بكار برده ميشود حتما بايد مورد استفاده قرار بگيرد.)
طراحي صحنه عروسكي بر دو نوع كلي استوار است.
1- طراحي صحنه عروسكي سيار
الف: بايد قابل حمل باشد. ب: اندازه آن كوچك ولي كاربردي باشد. ج- كم هزينه باشد.
2- طراحي صحنه عروسكي ثابت
كه اين طراحي صحنه مستلزم وجود شرايط زير ميباشد:
1- نورپردازي مناسب براي دكور
2- موسيقي (شرايط مكاني براي استفاده از موسيقي زنده و يا ضبط شده)
3- شكل ساختمان سالن كه خود به 3 بخش اصلي تقسيم ميشود:
الف: صحنه آزاد: مانند سالن مولوي، خورشيد، قشقايي
ب: صحنه قاب عكسي: مانند سالن تئاتر شهر، رودكي، آمفي تئاتر
ج: صحنه جعبهاي: كه صندلي آن ثابت است و سن داراي اختلاف سطح ميباشد.
4- اكوستيك صوت (تا چه حد ميتوان از صورت در اين سالن استفاده كرد)
طراحي صحنه در صحنههاي آزاد چند ويژگي دارد كه به ترتيب به آنها اشاره خواهم كرد.
1- صندلي به زمين متصل نيست و به راحتي ميتوان جايگاه تماشاگر را نسبت به نمايش تغيير داد.
2- عدم استفاده از لتههاي تو پر و بسته كه مانع ديد تماشگران نشود.
3- استفاده از دكورهايي با ارتفاع كوتاه
4- استفاده از اختلاف سطحهاي متحرك مانند پودس و پراتيكابل
5- تنوع شكل صحنه (دايره، مربع، مستطيل، مثلث و غيره...)
اصول طراحي صحنه در نمايش
«1- ثبات: قسمتهاي جلويي دكور در طرفين صحنه در ايجاد ثبات وايستايي از اهميت ويژهاي برخوردار است. اين قسمتها بر روي تماشگر اثر زيادي ميگذارد. خصوصا به هنگامي كه بازيگران بر صحنه رها ميشوند و تعداد آنها افزون از پنج يا شش نفر باشد، بايد به خوبي از اين نقاط استفاده كرد.»[2]
2- تعادل: يعني تقسيم انرژي در فضاي كلي صحنه به واسطه محورهاي اصلي افقي و عمودي. «گاه يك عنصر بسيار كوچك ميتواند تعادل صحنه را تنظيم كند. مثلا تابلويي كم وزن ميتواند سنگيني يك ديوار را افزايش زيادي ببخشد و گاه ميتوان با افزودن يك تابلو در سمت روشن،دكور را متعادل ساخت. چنانچه تابلوي جانشين شده، كمي بزرگتر و يا تيرهتر باشد، بر سنگيني آن طرف ميافزايد.»[3]
3- توازن: از لحاظ وزن، حجم، سبكي و سنگيني از لحاظ بصري و جرمي.
موارد رنگ، شكل، خط، حجم و فرم كه هر يك از لحاظ وزن بصري و روانشناسي بايد مورد بررسي قرار بگيرد.
تبصره: چيدمان دو وسيله مثل ميز و صندلي كه فضاي خالي بين آن دو مربع باشد، از فضاي خالي نيز به يك حجم رسيدهايم.
4- تاكيد: در صحنه هيچ وقت، هيچ شيي مورد تاكيد قرار نميگيرد چون ميتواند بقيه لوازم را تحت شعاع قرار دهد. مثلا شمشير براق در يك صحنه كهنه و كدر.
تبصره «تاكيد گذاري: استثنا در تاكيد است به اين معنا كه در طراحهاي گوناگون معمولا تنها بر يك عنصر طرح تاكيد ميگذارند و بقيه طرح را تحت الشعاع آن قرار ميدهند اين كار محاسن بي شماري به همراه دارد و از بسياري مشكلات جلوگيري ميكند اما در طراحي صحنه كمتر به چنين تاكيد گذاريهايي نياز ميشود... هر دكوري كه براي جلب توجه، قصد رقابت با بازيگر را داشته باشد، بيارزش شمرده ميشود.»[4]
5-عناصر طرح:
1-نقطه 5- درجه رنگ
2-خط 6- خلوص رنگ
3-شكل 7- ارزش رنگ
4-حجم و وزن 8- تضاد و هماهنگي رنگها
6- قانون وحدت و تنوع در شكل و رنگ
«معمولا تنوع در شكل و رنگ باعث تشتت طرح ميشود، ولي وحدت آنها طرح را از شلوغي و پراكندگي نجات ميبخشد، نميبايستي از وحدت و تنوع به يك اندازه استفاده كرد، بلكه بايد هر كدام را تا آنجا كه لازم است و طرح طلب ميكند، به كار گرفت. اگر چه اين دو با يكديگر سازگاري ندارند، گاهي اوقات ميتوان يكي (وحدت يا تنوع) را مثلا در شكل و ديگري را در رنگ گسترش داد.»[5]
7- قانون الاكلنگ:
«استفاده از قرينه سهلترين روش به دست آوردن تركيب متعادل است. بدين گونه كه يك طرف صحنه آينه طرف ديگر ميشود. تنها برخي از صحنهها نياز به قرينهسازي دارد.
عنصري فرضي در صحنه وجود دارد كه به عنوان تعادل دهنده پنهان عمل ميكند. اين عنصر مانند يك الاكلنگ كار ميكند. يك شي سبك را در يك طرف صحنه بر روي پايانه يك سوي اين الاكلنگ فرضي در نظر بگيريد و سپس آن را با يك عنصر سنگين ديگر در طرف ديگر صحنه متعادل سازيد.»[6]
عناصر بصري:
1- نقطه: «سادهترين عنصري بصري است كه در علم رياضي از برخورد دو خط، نقطه به وجود ميآيد. و يا ميتوان آن را اثر هر گونه وسيله اثر گذار مانند مداد و گچ بر روي كاغذ و تخته وغيره دانست. اثري كه هيچ گونه شكل و فرم ندارد، نه پهنا دارد و نه درازا، نوك سوزن، ماه، خورشيد و ستارگان در آسمان نيز همگي نقطهاند، خلاصه هر چه در طبيعت به صورت يك لكه به نظر آيد، يك نقطه است.»[7]
2- خط: «خط مهمترين عنصر در طراحي است. آن نيز مانند نقطه در تعريف هندسي عرض و ضخامت ندارد ولي ما هر چيزي را كه مانند يك رشته باريك تصوير شود خط ميناميم، حركت يك وسيله طراحي مانند مداد و قلم و غيره ميتواند خط را ايجاد كند، خط در واقع تصويري است كه براي ديدن چشم ما در يك جهت حركت ميكند. امتداد حركت هر چيز را ميتوان خط شمرد.»[8]
انواع خط و تاثيرات رواني آنها
«واكنش چشم و مغز انسان نسبت به خط، يك واكنش غريزي است، مثل واكنشي كه از لمس زبري و نرمي، ديدن سفيدي و سياهي و يا چشيدن شوري و شيريني داريم، خط ميتواند تاثيرات متضادي در ما ايجاد كند كه ناشي از خاصيت رواني – بصري خط ميباشد.
الف: خط عمودي: خطي است نيرومند و فعال كه نمايشگر تعادل، ايستايي، صراحت، دوام و ارتفاع است.
ب: خط افقي: خطي است آرام و بيهيجان كه عدم فعاليت و وسعت را القاء ميكند.
ج:خط كج (مايل): عمودي است كه تعادل خود را از دست داده و خطي است عصبي، مهيج، بيثبات و نشاندهنده سقوط.
د: خط زاويهدار: خطي كه مسير گردشش در زمانهاي مختلف تغيير كرده و نشان دهنده حركت، سرعت و هيجان است.
هـ : خط دندانهدار (شكسته): از تكرار يكنواخت و يا ناهماهنگ خط زاويهدار پديد آمده و نمايشگر خشونت و عصبانيت است.
و: خط منحني: بخشي از يك دايره است. خطي است نرم و لغزنده، بدون خطر، آرامش دهند، موزون و با وقار، نوسانات خطوط منحني را روي تپههاي شني ميتوان مشاهده كرد.
ز: خط مواج: خطي است كه از تكرار نامنظم منحني پديد ميآيد و احساس آرامش، لغزنده بودن و نرمي را القاء كرده و با تغيير فرم آن، حركت به وجود ميآيد.
ح: خط مارپيچ: تكرار منحنيهاست كه گرديك محور ميچرخند و احساس حركت و در خود چرخيدن را القاء ميكنند.
پهن يا نازك بودن خط نيز در تاثير رواني و بصري آن سهم بسزايي دارد. تغيير ضخامت خطها بر تاثير تجسمي آنها ميافزايد.»[9]
3- سطح: پس از نقطه و خط، سومين عنصر ميباشد. (شكل دو بعدي) اگر خطوط در يك صفحه حركت كنند القاء كننده سطح هستند. حتي اگر نقطهها هم در يك صفحه متراكم شوند سطح را مينمايانند.
4- حجم: شكلي سه بعدي است كه داراي طول و عرض و عمق باشد، در طبيعت ما حجم را به صورتهاي گوناگون ميبينيم حجم يك قوطي كبريت، حجم يك ليوان، حجم يك تخته سنگ و ....
5- بافت: عنصري است كه با لمس كردن اشياء براحتي مشخص ميشود ولي گاهي تنها با ديدن نيز احساس ميشود. شما به راحتي ميتوانيد تفاوت بافت سطح خشن يك آجر را از بافت صاف و براق پوست يك سيب تشخيص بدهيد، بدون آنكه آنها را با دست لمس كنيد.
5- ريتم: «ريتم يا آهنگ عبارتست از تكرار با قاعده عناصر يا اجزايي از يك حركت يا فعل در جريان يا نظاير آن مانند ريتم ضربان قلب، ريتم سخن گفتن يا ريتم حركت پاندول ساعت و غيره. ريتم با زمان رابطه دارد اما در مورد ديدن (ارتباط بصري) هم مستلزم صرف وقت است و از ديدگاه ناظر اگر به نحوي موزون و ريتميك باشد، خوشايندتر است. در مباني هنرهاي تجسمي هر گاه يك يا چند عنصر بصري بطور يكسان تكرار شوند، ريتم به وجود ميآيد.»[10]
انواع ريتم: الف – ريتم تكراري: تكرار يك شكل، رنگ يا خط معين، ريتمي را به وجود ميآورد كه ميتواند جلب توجه كند مانند رژه رفتن سربازان.
ب – ريتم متناوب: در هنرهاي بصري هنرمند براي اينكه به نحوي از كيفيت آرامش بخش ريتم استفاده كند و در عين حال باعث خستگي نشود، از تكرار همراه با تنوع استفاده ميكند. در تكرار تنوع ايجاد ميشود.
ج – ريتم تصاعدي: همراه با يك تغيير است. در اين نوع ريتم با عنصر قبل و بعد از خود رابطه و تناسب دارد كه در مجموع يك ريتم يكساني را القاء ميكند. اين نوع ريتم احساس حركت را نيز به وجود ميآورد.
د- ريتم پيوسته: ريتمي است كه در آن اجزاء تشكيل دهنده به نحوي آرام و ملايم به يكديگر متصل شده باشند، مانند حركت موج دريا.
6- حركت : سادهترين تعريف حركت تغيير مكان يا تغيير موقعيت است. در زندگي هر موجود زندهاي به نحوي از انحاء حركت ميكند. حركت يك از بارزترين جنبههاي حيات است.
در هنرهاي بصري عنصر حركت از ارزش بصري زيادي برخوردار است. خود وجود ريتم در هر يك از عناصر بصري ميتواند احساسي از يك حركت را بيننده منتقل كند. (حضور ريتم نشان دهنده وجود حركت است.)
[1] ترنس، سينت جان مارنر، طراحي صحنه در فيلم مهدي رحيميان، چاپ دوم، سروش، 1379، ص 42
[2] هنينگ، نلمز، مباني دكور و صحنهآرايي، شيدا شهراميان - محسن صانعي، چاپ اول، نمايش، تهران، 1382،
ص 171.
[4] هننيگ، نلمز، مباني دكور و صحنه آرايي، شيدا شهراميان- محسن صانعي، چاپ اول، نمايش، تهران، 1382، ص174
[5] هننيگ، نلمز، مباني دكور و صحنه آرايي، شيدا شهراميان- محسن صانعي، چاپ اول، نمايش، تهران، 1382،
ص 192
[7] عليرضا، كوچكي، دروس اختصاصي كنكور هنر، جلد دوم،نورين سپاهان، اصفهان، 1374، ص 3
[9] عليرضا، كوچكي، دروس اختصاصي كنكور هنر، جلد دوم، چاپ هفتم،نورين سپاهان، اصفهان، 1374، ص7-6
[10] عليرضا، كوچكي، دروس اختصاصي كنكور هنر، جلد دوم،چاپ هفتم، نورين سپاهان، اصفهان، 1374، ص 21